کوتاه و گویا

مسایل ادبی اجتماعی اخلاقی وکمی طنز

غم دل

 
شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد ....... تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت ...... بکجا رود کبوتر که اسیر باز باشد

زمحبتت نخواهم که نظر کنم به رویت  ....... که محب صادق انست که پاکباز باشد

به کرشمه ی عنایت نظری بسوی ما کن...... که دعای دردمندان زسر نیاز باشد

سخنی که نیست طاقت که زخود بپوشم...... به کدام دوست گویم که محل راز باشد

چه نماز باشد انرا که تو در خیال باشی ........ تو صنم نمیگذاری که مرا نماز باشد

نه چنین حساب کردم چو تو دوست می گرفتم...... که ثنا و حمد گویم و جفا و ناز باشد

دگرش چو باز بینی غم دل مگوی سعدی...... که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد

قدمی که بر گرفتی به وفا و عهد یاران ....... اگر از بلا بترسی , قدم مجاز باشد

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 14:11  توسط اقابابایی   | 

کوتاه وگویا

دنیا محل گذر است . نه محل فرار  ونه محل قرار.

عمر کوتاه وشیرین خواهد شد .اگر سفره محبت  مان را با صداقت باز کنیم وسوغاتمان را به بیگانه وآشنا  بدون منت عرضه  کنیم .

شادمانی گنجی است وبه کسی این گنج میرسد که شادمانی را سزاوارتر باشد.

در پیچ وتاب رنج وغم زندگی نباید گم شد . کلید غم را جایی گور وگم کنید که خودتان نیز نتوانید آنرا پیدا کنید.

جهان بر رخ انسان خندان هرگز در نمی بندد.

رسالت هنر آنست که مفاهیم ساده ولی عمیق انسانی را دردنیا به رخ مردم بکشد.

هر روز ما بدون تلاش .روز مبهم است .

ما بی امید .چه خاکستری .چه سایه .چه تیره ایم .

راستی کدام سیب است که از درخت نمی افتد ؟سیب افتاد تا انیشتن خود نمایی کند .

ما آدمیان رفتن را صرف می کنیم وخد ای ما ماندن را .رفتم ...رفتی ...رفت .

کینه غبار سنگینی است که بر دل های سرد می نشیند .

شبی  که هواسرد باشد وابری سخی کلاهی سیاه بر سر بکشد .آنشب برف می بارد.

خداوندا مباد بر دلم چوب غم بزنی .دلم را بساز .من در کلاس یاد تو شنگولم .

رستاخیز مصیبت سرای گرگان است .

دل کودکی است که یاد ترا زمزمه میکند وزبان .تار کوچکی است که میزند نغمه ترا .خدا.

بر پهنه گندم زار .غیر از آدم ها .پهن می کنند سفره عشق را .این همه گنجشک !.

جایی که غبار وسیاهی است . زمین است وجایی که پاک ولایتناهی است .آسمان است .دل به آسمانها بسپاریم .

قفس کوچک وپلید است .وآسمان  وسیع وپاک  .قفس را ما ایجاد کرده ایم.  وآسمان را خدا !.

از نظر پرندگان زمین تکیه گاه خوبی نیست . ما آدمها چه سخت به آن چسبیده ایم .

در زمستان ها گاهی زوزه گرگ ها بر سکوت دشت فائق می آید .

در باور علی (ع) از سیب کرم خورده هم .کمتر است این جهان.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 15:23  توسط اقابابایی   | 

کوتاه وگویا

کوتاه وگویا

خدایا در جوانی سنگ عشق  را ازجام دل چون شیشه دور دار .ودر پیر ی دست عشق را از دامان  دل افسرده  دور دار .

زن. پایه گذار وجود وحیات آدمی است .

در آموزشگاه بزرگ حیات  زن.نقش اول را  برعهده گرفته است .

از خوشبختی دیگران .ما نیز آسوده تر زندگی میکنیم .پس بکوشیم برای .خوشبختی دیگران .

از گریه کردن نترسید . گریه هم مثل باران ضروری است .

در جهان چیزی نیست که بتوان آنرا از دسترس دست های مصمم خدا واز دید چشم های تیز بین او دور نگه داشت .

مورچه زیر پای نیرومند فیل .ذره ای است که اصلا به چشم نمی آید !.

این چرخ کبود هر لحظه میتواند ببندد دهن خندان را !

ازاعمال نامردی حتی در مورد حیوان هم باید پرهیز کرد .

ترازوی عدل خداوند . همه جا بر پاست وهمه چیز را درست ودقیق می سنجد .

یکی از ضوابط قطعی این عالم .رسیدن به سزای عمل است .پناه بر خدا .

تمام کهکشان ها وستارگان وموجودات نظم وقاعده ایی معین دارند وهمه ملزم به رعایت آن هستند .

غوغای چشم های ما گاهی سکوت را در محضر خدا رعایت نمی کنند ..

اگر خود را به مردن بزنیم .دیگر روزگار هم با ما کار ندارد .

توکل بادبان کشتی پر تلاطم زندگی است .

زیرکی در برابر حق .زبونی است  ومکر هیچ تنا بنده ای به مکر خدا نمی رسد .

حق را گردن نه تا عاقل ترین مردم باشی .

بهترین زیوری که خدا مردمان را بدان آراسته . زینت عقل است .

اگر با حیا وعاقل بودی . دیندار نیز هستی .

کیفر وپاداش مردم در آن سرا . به میزان عقل شان است .

عاقل کامل کسی است که فرمانده لشکر عقل خویش باشد .

در این جهان عقل مدار سود وزیان . وثواب وعقاب است .

پایداری در نادانی نکوهیده است .

در باره خدا جز حق نگویید .وبا مردم نیز از حق بگویید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 14:6  توسط اقابابایی   | 

اینرا داشته باشید .که مسایل بزرگ امروز . فردا از اهمیتی برخوردار نیستند .زیاد ناراحت کار های امروز نباشید

چشم به آسمان ندوزید بالا بالا ها خبری نیست .هر چه هست همین نزدیک ماست .

نادان خوشبختی را در دوردست ها می بیند.  ودانا آن را جلو پا.

رودخانه ها هر چه عمیق تر باشند آرامترند . برای آرامش روحی بزرگ فراهم کنید..

اکثر مردم تعریف وتمجید را فراموش میکنند .اما ممکن است سالها یک اهانت را نبخشند.

در راه زندگی باید بعضی چیز ها را نبینی .وباید بعضی چیز ها را ندیده بگیری .اگر چنین کردی را ه را هموارتر کرده ای .

دوست واقعی شما کسی است که نیازی به شما ندارد .اما دوستتان دارد .قدر چنین دوستی را بدانید.

شما به هر اندازه که بخواهید میتوانید بزرگ شوید .برعکس هرچقدر هم بخواهید می توانید خود را کوچک کنید ..

انسانها مقام ها را می سازند .شیفته هیچ مقامی نشو .تو مقام ساز هستی .علاوه بر این شما قادرید  موقعیت های  فراوان  خلق کنید .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 14:42  توسط اقابابایی   | 

درسخت ترین لحظات عمر نیز هنوز توان انجام کارهای کوچک هست . انجام همان کارهای کوچک می تواند ما را حفظ کند.

حرف های تکراری وکهنه از دل های کهنه برمی خیزد .دلی نو باید داشت و حرفی نو باید زد .

هرکس در این جهان آفریننده سهم خویش است .

از میان کار هایی که انجام داده ای هر کاری که شرم کنی به دیگران بگویی .آن کار کار درستی نیست

پایان فرار معمولا بن بست است .

زندگی یعنی .تلاش وتکاپو .یعنی بزرگ شدن ورشد کردن . 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 14:16  توسط اقابابایی   | 

انتظار سهم چشمانی است که رو به آفتاب زیسته اند

سهم دستانی است که شبا هنگام در وسعت نیایش به جانب آسمان دراز گشته اند.

الهی دلی ده که در آن دل یاد تو باشد

زبانی ده که در آن ثنای تو باشد

الی بده چشمی این بنده را

که در آن ضیای تو باشد

الهی چنانم کن از فضل ورحمت

که هر کار کردم برای توباشد

الهی بده همتی آنچنانم که سعی ام 

 رسیدن به لقای تو باشد .

الهی ندانم چه بخشی کسی را

که هم عاشق و هم  گدای تو باشد

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 14:2  توسط اقابابایی   | 

زیباترین آروزی من به خوانندگان این صفحه آن است که تا زنده اند سیمای ایزد یکتا آنان را نورانی کند .
+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 23:20  توسط اقابابایی   | 

اگر در کهکشانی دور دلی .یک لحظه در صد سال .یاد من کند بی شک .دل من در تمام لحظه های عمر .به یادش می تپد .پرشور.

را ه کوی می فروشان بسته نیست . در به روی باده نوشان بسته نیست

باده ما ساغر ما .عشق ماست . مستی ما در سر ما .عشق ماست

دل زجام عشق اوشد می پرست . مست مست .از عشق او شد .مست مست

                                                                    فریدون مشیری

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 23:15  توسط اقابابایی   | 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 22:54  توسط اقابابایی   | 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 17:9  توسط اقابابایی   |